کریسمس نزدیکه، میشه توی خیابون ها، توی حرف زدن ها، توی شهر حسش کرد. دوست دارم کریسمس امسال را توی دریا باشم.

منم گفتم از روی دست ایشون که البته از روی دست ایشون تقلید کردن، تقلید کنم.

من دوست دارم ...
اگه این سوال را چند ماه پیش ازم می پرسیدید، می گفتم: دوست دارم درسم تموم بشه، دوست دارم به کار توی یه شرکت نفت بگیرم با حقوق خوب، دوست دارم یه آی پاد بخرم، دوست دارم یه ماشین بخرم، دوست دارم برم سفر، دوست دارم ...

الان دیگه زندگی برام جذابیت نداره، نمی گم دوست دارم این احساس را ولی خوب بعضی اوقات کاری از دستت بر نمیاد.

پاورقی : خدایا به من آرامش بده تا بپذیرم چیزی را که نمی توانم تغییر دهم.
(دکتر علی شریعتی)

همین طور در این باره در کلیک آنلاین :
در بین نوشته های قبلی در این باره :
2004, 06, 30 - شکر خدا
2004, 06, 28 - فيلتر جايزه قبولی
2004, 06, 03 - لباس جديد
2004, 05, 21 - مارمولک
2004, 04, 03 - هنر يک هنرمند

Excerpt : What would I like? If you had asked me this question a few months ago, I would have told you, I’d like to finish my course at university, I’d like to get a job in a oil company, I’d like to have an ipod, a car etc. Ask me the same question now and you‘ll get my silence.
دنبالک
براي فرستادن دنبالک از نشاني زير استفاده کنيد.

http://www.mohammadm.com/cgi-bin/MT-3-2/mt-tb.cgi/325

نظرات شما (7)

هدی:

tuye darya ya kenare darya?? masalan tu sahel....akhe dota bahse jodast...midunike

H | * | November 16, 2006 03:11 PM
ش:

مي خواستم يه چيز بگم بعد ديدم وضع خودم از تو بدتره!اون وقت مي شه اون ضرب المثل که مي گه ديگ به ديگچه مي گه روت سياس :دي
به هر حال فکر کنم اين يه مشکل عموميه!

H | * | November 16, 2006 03:10 PM
مرضيه:

دارم فکرمي کنم ما هم مثلا جوانيم؟
همه از يک نا اميدي،بي حوصلگي، بي انگيزگي،حرف مي زنند.دوست داشتن هامون هم به خاطر اينه که خب حتما بايد توي اين دنيا يک چيزي دوست داشته باشيم ديگه!
از شعار هاي ضد استکباري شما هم کمال تشکر را دارم :-س

H | * | November 16, 2006 12:19 PM
مرضيه:

امتحان مي کنيم ۱.۲.۳

H | * | November 16, 2006 12:15 PM
زهرا:

اين دوست داشتن هاي مرضيه انگار همه رو به فکر دوست داشتن هاشون انداخته!....مممم...قبول ندارم که بعضي وقتها کاري از دست آدم بر نياد!

H | * | November 16, 2006 08:40 AM
طهورا:

زندگي بازي هاي زيادي داره. گاهي به ميل ما نيست، بر وفق مراد ما نيست.بي تاب مي شيمُ اشک مي ريزيم. عصباني ميشيم... نا اميد مي شيم...افسرده مي شيم.فکر مي کنيم زندگي ديگه جذابيتي نداره...فکر مي کنيم ديگه معنايي واسه ادامه نداره..انگيزه اي براي ادامه نداريم...دريغا که لحظه ها پر از زيبايين.اگه درست ببينيم.اگر دنبال بهانه نباشيم...شادي يک انتخاب استُ دليل نمي خواهد.

... به نظرم اوج محبت خداست که همچين آرامشي تو وجود بعضي آدم ها قرار ميده که مصلحتي که خدا براشون در نظر گرفته بپذيرن.اگه بپذيرن ديگه نااميدي وجود نداره...غصه اي وجود نداره...همه چي در اوج غم و نگراني رنگ صبر مي گيره.
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را مي‌گيرد اگر بيفتد يا اينكه يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد.
درکت مي کنم.
مرسي که انشاي من رو خوندي. : دي
مواظب خودت باش

H | * | November 16, 2006 08:31 AM
هدی:

همیشه تا وقتی چیزی رو به دست نیوردی برات جالبه...
شاید بعد از داشتنش دوستش داشته باشی ولی دیگه جذابیت اون اولو نداره...
با تشکر از سمع و نظرتون
هدی
:دی

H | * | November 15, 2006 10:34 PM


نظر خواهي براي اين يادداشت هم اکنون بسته است. شرمنده اخلاق غير اسلاميتون :)
© 2003-2006 Mohammad M. | Powered by Movable Type
RSS 1.0 | RSS 0.91 | RSD | Atom XML