همان طور که توی نوشته های قبلی هم گفته بودم هر کسی که بخواهد توی دریا کار کنه باید یک سری کارگاه آموزشی (ترجمه فارسی را حال می کنید؟) را انجام بدهد. توی این کارگاه ها، آموزش نجات از تاسیسات در دریا یا روی کشتی و همچنین نجات از هلی کوپتر غرق شده در دریا !

روز اول همه اش توی کلاس و بخش تئوری را انجام دادیم. خیلی خسته کننده بود، فکر کنم نصفش را خواب بودم، نصف دیگه هم فکرهای عجیب غریب که اگه براتون بگم در عاقل بودن من شک می کنید، واسه همین براتون تعریف نمی کنم :)

روز دوم آموزش استفاده از خاموش کننده های آتش را نشانمون دادند. بعد توی دو تا اتاقک را پر از دود کردند، یکی دود دیسکو و دیگری دود آتش با درجه ۱۰۰ سانتی گراد (که مثلا خیلی شبیه حالت واقعی داشته باشد) وقتی هم می گم دود منظورم دود درست حسابی هست، سیاه و ضخیم و اصلا چشمات هیچی را نمی بینه ! وقتی از توی اتاقک پر از دود و آتش رد شدم، احساس این مرغ های را که می گذارن توی آتش را حس کردم، دلم کلی براشون سخت :)
بعد از ظهر هم نجات از تاسیسات فرظی بود. سوار شدن به روی قایق های نجات، پرش توی آب از ارتفاع در آب، شنا کردن توی آب، یکی دیگه را توی آب کشیدن، دایره نجات درست کردن با بقیه! خلاصه بعد از ظهر بوی گند دود صبح را برد :)) این استخری که ما رفتیم درجه آبش ۲۱ بود، وقتی فکرش را می کنم که اگه این مجبور بشم این کار را در دریای شمال بکنم، با درجه آب زیر ۵ درجه سانتی گراد با باد و طوفان و موج های سنگین، به خودم فوش می دهم که آخه پسر این همه کار باید میرفتی همین یگی را میگرفتی :(

توی این کلاس آموزشی ۱۵ نفره، بیشترشون کارگر بودند. راستش حقوق کارگرهای عادی توی دریا بالاتر از در خشکی هست. فقط هم ۶ ماه در سال کار می کنند، به این صورت که ۲ هفته کار می کنی و ۲ هفته مرخصی (بد نیست نه؟) خلاصه نصف بیشتر کلاس یه مشت آدم دل گنده و چاق که از طرز حرف زدنشون معلوم بود یا از روستاهای اطراف هسند یا بچه پایین شهر هستند (به قول تهرانی ها :))
۲ تا کانادایی هم بودند، یکیشون ۱-۲ سال توی خاورمیانه کار کرده بود، جوان هم بود،۲۷ ساله. ولی تمام این ۲ روز فقط حرف بیخودی می زد، هر چند همش درباره کشورهای عربی می گفت، یه بار نزدیک بود بلند شم و همچین بزنم توی سرش که به خر بگه تاکسی ولی بوی گند الکل، از شنصد متری به مشام می رسید جلوم را گرفت! پسرک چاق و احمق !

پی نوشت:
۱- من این همه به آدمهای چاق فوش می دهم باید خودم حواسم باشه :دی

۲- بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن! (دکتر شریعتی)

همین طور در این باره در کلیک آنلاین :
در بین نوشته های قبلی در این باره :
2004, 06, 30 - شکر خدا
2004, 06, 28 - فيلتر جايزه قبولی
2004, 06, 03 - لباس جديد
2004, 05, 21 - مارمولک
2004, 04, 03 - هنر يک هنرمند

Excerpt : I did my sea survival training course on Friday and today, although it was a pain in butt to get up at 6 o’clock in the morning but I really enjoyed the course. Just the thought of having to do some of these exercises in a real situation would make me to wet my pants :)) I’ve got the helicopter exercise tomorrow which I am sure is going to be fun :-S
دنبالک
براي فرستادن دنبالک از نشاني زير استفاده کنيد.

http://www.mohammadm.com/cgi-bin/MT-3-2/mt-tb.cgi/328

نظرات شما (5)

طهورا:

يادم رفت بگم.اين جمله اي که از دکتر شريعتي نوشتي محشر بود.محشر

H | * | November 27, 2006 09:06 AM
shireen:

you have the Helicopter excercise which is ganna be fun and i have the Helicopter coursework that i have to hand in tomorrow.thats not fair :(
kouftet beshe:D

H | * | November 25, 2006 11:13 PM
مرضيه:

ممنون.تو اين يکي دو ساعتي که کلاغه پريده دارم جداْ يه زندگي شيرين و آروم رو تجربه مي کنم :ي
نمي دونم چرا زوذتر به ذهن خودم نرسيد کيشش کنم !!!
در مورد اين پست شما هم بايد بگم واقعا حشوديم شد. چون من عاشق اين کارا و تمرينات اجباري هيجاني هستم. به آدم سخت بگذره اما مجبور باشه انجام بده ! البته هر جا مي گم همه مي گن خلي . اما من دوست دارم. قدر بدان برادر !

H | * | November 25, 2006 09:17 PM
naazi :D:

ki khooordet kard?ayyyy ghorbunesh beramm mannn :))))

H | * | November 25, 2006 07:50 PM
طهورا:

شما مطمئني که تو شرکت نفت کار مي کني؟
.
.
مواظب باش تمرينانت به واقعيت تبديل نشه. همين يه دونه محمد ميم تو دنيا بيشتر نيست.:دي

H | * | November 25, 2006 07:17 PM


نظر خواهي براي اين يادداشت هم اکنون بسته است. شرمنده اخلاق غير اسلاميتون :)
© 2003-2007 Mohammad M. | Powered by Movable Type