.:
Dec 22, 06 :.
خاطرات دریای شمال (۱) (2)
ساعت ۷ صبح پرواز داشتیم، پرواز با هلی کوپتر از شهر تا دکل همش ۳۰ دقیقه بیشتر نبود. تاریک بود هوا ولی وقتی از به ارتفاع رسیدیم، شهر خیلی قشنگ
ادامه مطلب ...
.:
Dec 21, 06 :.
به سوی اعماق دریای شمال (1)
اگه باران گران بودیم، رفتیم اگه نامهربان بودیم، رفتیم فردا صبح پرواز به سوی اعماق دریای شمال (در این جمله اعماق منظورم به شکل افقی نه عمودی :) ، یعنی
ادامه مطلب ...
.:
Dec 19, 06 :.
ماشین دوم (3)
این خشگله را که می بینید، ماشین من است ! اولین ماشینی که می توانم خودم رانندگی کنم. اون ماشین قبلی را چون هنوز گواهینامه نداشتم، یکی باید همیشه پیشم
ادامه مطلب ...
.:
Dec 18, 06 :.
... (0)
شب سردي است ، و من افسرده. راه دوري است ، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده.
ادامه مطلب ...
.:
Dec 17, 06 :.
گواهینامه رانندگی ۲.۶ میلیونی (3)
بالاخره پاسش کردم، فیتیله پیچش کردم، دو خمش را گرفتم و ضربه فنی اش کردم ! بعد از چند ماه تمرین رانندگی و چند بار (!) افتادن امتحان رانندگی، بالاخره
ادامه مطلب ...
.:
Dec 12, 06 :.
این یادداشت را تو نخوان (0)
حس کردم اسمم را بلند گفت تا بشنوم. هر چند لازم نبود خودم حس می کنم رفتارهاشون تغییر کرده! یه جورایی تقصیر خودم هم هست، از همون اول یه جورایی
ادامه مطلب ...
.:
Dec 09, 06 :.
فارغ التحصیلی (5)
بعد از چهار سال درس خواندن، می ری آن بالا با یه کلاه می زنن توی سرت و می گن خاک توی سرت، چهار سال درس خواندی واسه همین یه
ادامه مطلب ...
.:
Dec 04, 06 :.
مکالمه اتوبوسی (0)
مکالمه شخصی که کنارت توی اتوبوس نشسته: - Hello ... ... - Yes .. - Yes ! ... - No .. - Okey ... - Bye مکالمه جالبی بود برام
ادامه مطلب ...