ساعت ۷ صبح پرواز داشتیم، پرواز با هلی کوپتر از شهر تا دکل همش ۳۰ دقیقه بیشتر نبود. تاریک بود هوا ولی وقتی از به ارتفاع رسیدیم، شهر خیلی قشنگ بود، چراغ های تمام شهر روشن بود! دریا را نمی شد خوب دید چون تاریک بود ولی وقتی به نزدیکی های دکل رسیدیم تازه خورشید داشت میامد بالا و اون رنگ قرمز اول صبح را می شد دید. خیلی قشنگ بود خدای اش!
من فعلا شیفت شب هستم، از ساعت ۶ عصر تا ۶-۷ صبح! زندگی اینجا یه جور دیگه اس، یه جوری های جالبه، یه جورهای هم عجیب غریبه! الان ساعت ۲۲:۱۸ هست و همه جا ساکت است. امشب حفاری نمی کنیم، بهتره تا می توانم از این سکوت لذت ببرم که پایدار نخواهد ماند.
جالب بود وقتی با هلی کوپتر رسیدم، داشتند نفت را از چاه قبلی می سوزاندند، گرمای آتش را به محض خروج از هلی کوپتر احساس کرد!
امروز اصلا نتوانستم بخوابم، دیشب که همش ۳ ساعت خوابیدم، امروز بعد از ظهر هم که هیچی، تا ساعت ۶-۷ صبح هم که بیدار! ولی جالبه برام با اینکه خسته ام!
فلا توی این اتاق ۴ نفره هستم که البته فقط ۲ نفر + من هستیم و اون دو تا شیفت روزانه هستند ولی فکر کنم فردا اتاقم را عوض کنم!
راستی غذا و میوه و نوشیدنی اینجا هم مجانی هست البته بجز شکلات و اینها که باید بخری. (من اصلا شکمو نیستم)!
راستی سنا و باشگاه ورزشی هم دارند :)) !
من بهتره برم تا اخراجم نکردند :)
همین طور در این باره در کلیک آنلاین :
در بین نوشته های قبلی در این باره :
2007, 01, 01 -
خاطرات دریای شمال (۳)
2007, 01, 01 -
خاطرات دریای شمال (۲)
2006, 12, 21 -
به سوی اعماق دریای شمال
نظر خواهي براي اين يادداشت هم اکنون بسته است. شرمنده اخلاق غير اسلاميتون :)