عصر یکشنبه پرواز برگشت داشتیم! روز قبلش من ۶ شب تا ۶ صبح کار کردم، صبح هم ساعت ۹، تمرین آزمایشی تخلیه دکل را داشتیم! همه اون کیف های که توی مطلب قبلی گفته بودم انداختند روی دوششون و جلیقه نجات را هم پوشیدند و رفتیم بالای دکل! هوا اینقدر سرد و بادی بود که کلا خواب از سرم پرید.

وقتی می خواستیم بلند بشیم خلبان گفت، درسته هوا بده و بارونی و بادی هست ولی هیچ جای نگرانی نیست (فکر کنم بعد از اونکه ۶ نفر ۳ روز پیش بخاطر سقوط هلی کوپتر کشته شده بودند می خواست به ما مثلا دلداری بده )، هلی کوپتر چند سانتی متر که بلند شد، یهو یه بادی زد بهش، نزدیک بود چپه شه :-اس !! سر راه هم روی دو تا دکل دیگه هم توقف کردیم که چند نفر دیگه را سوار کنیم، یاد اتوبوس افتادم :)) وسط راه هم یکی حالش بهم خورد، خلاصه جاتون خالی تا آمدیم برسیم، یه بوی خوبی توی هلی کوپتر پیچیده بود :)

همین طور در این باره در کلیک آنلاین :
در بین نوشته های قبلی در این باره :
2007, 01, 01 - خاطرات دریای شمال (۲)
2006, 12, 22 - خاطرات دریای شمال (۱)
2006, 12, 21 - به سوی اعماق دریای شمال

Excerpt : Good sweet home :D
دنبالک
براي فرستادن دنبالک از نشاني زير استفاده کنيد.

http://www.mohammadm.com/cgi-bin/MT-3-2/mt-tb.cgi/341

نظرات شما (3)

الهام÷:

اوه! اون بو و قضایای مربوطه رو نگو که همین جوری خاطرات وحشتناک میاد توی ذهنم!

H | * | January 7, 2007 09:17 PM
زهرا:

من واسه مطلب پاييني يه کامنت گذاشتن فکر کنم يادم رفت اسم بنويسم ، بوي بد هلي کوپتر و مهندس هاي چاق و گ.... چه شود

H | * | January 2, 2007 04:46 PM
طهورا:

حالا نمي شد تو تو اون هليکوپتر سه روز پيش مي بودي؟؟:دي. دو نقطه پرانتز بسته پرانتز بسته!!

H | * | January 2, 2007 04:49 AM


نظر خواهي براي اين يادداشت هم اکنون بسته است. شرمنده اخلاق غير اسلاميتون :)
© 2003-2007 Mohammad M. | Powered by Movable Type